مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
585
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - براند وزرعة بن شريك را از مركب حيات پياده ساخت ( 10 ) وهمىگفت : صبرا على قضائك يا ربّ ! لا إله سواك يا غياث المستغيثين ! اينوقت ، شمر بن ذي الجوشن بانگ بر مردم خويش زد كه : « آتش حاضر كنيد تا خيام حسين را با هر كه در آنها جاى دارد ، بسوزانم . » فقال له الحسين : يا ابن ذي الجوشن ! أنت الدّاعي بالنّار لتحرق على أهلي ؟ أحرقك اللّه بالنّار . فرمود : « اى پسر ذي الجوشن ! آتش طلب مىكنى تا أهل بيت رسول خداى را بسوزانى ؟ خداوند بسوزاند تو را به آتش دوزخ . » اين هنگام چهل تن از أشرار كفار وعتات ( 11 ) أقوام وسران سپاه در گرد آن حضرت پره زدند . حصين بن نمير تيرى بر دهان مباركش زد وأبو أيّوب غنوى با خدنگى حلقوم شريفش را جراحت كرد ونصر بن خرشه با شمشير زخمى بزد وعمرو بن الخليفة الجعفي بر عاتق ( 12 ) مباركش جراحتي رسانيد وصالح بن وهب مزنى نيزه بر خاصرهء ( 13 ) مباركش زد وآن حضرت به روى درافتاد وديگرباره برجاى نشست وسنان بن أنس نخعى ، ترقوهء ( 14 ) مباركش را با سنان نيزه بخست وهم بدان نيزه سينهء مباركش را جراحتي عظيم كرد . آنگاه كمان بگرفت وخدنگى بر نحر ( 15 ) شريفش فرونشاند وهمچنان آن حضرت درافتاد وبرنشست وتير را بكشيد . عمر بن سعد گفت : « مادر بر شما بگريد ! تعجيل كنيد وكار أو را به پايان آريد وسر أو را از تن دور كنيد . » أول كس شبث بن ربعي با شمشير كشيده پيش تاخت . امام عليه السّلام به جانب أو نظري افكند . شبث را رعدهاى بگرفت وسخن بلرزيد وشمشير از كفش بيفتاد وباز گريخت وهمىگفت : « معاذ اللّه كه من خداى را ملاقاة كنم وذمت من مشغول به خون حسين باشد . » سنان بن أنس كه مردى مبروص وكوسج وقصير الوجه بود ، از در شماتت وشناعت روى با شبث كرد وگفت : « مادر بر تو بگريد وقوم تو تباه گردد ! چرا از قتل أو دست بازداشتى وروى بركاشتى ؟ » گفت : « چون چشم بگشود ومرا نظاره كرد ، چشمهاى رسول خداى را معاينه كردم . نيروى من برفت واندامم بلرزيد . » گفت : « اين شمشير مرا ده كه من از براي قتل أو شايستهتر از توام . » تيغ بگرفت وقصد حسين عليه السّلام كرد . چون نزديك شد ، رعدتى عظيم أو را بگرفت وسخت بترسيد ، چنانكه شمشير از دست أو بيفتاد وبگريخت . شمر أو را به سرزنش زبان باز كرد كه : « چرا بگريختى ؟ » گفت : « چون چشم به سوى من بگشود ، شجاعت پدر أو فراياد من آمد . بگريختم وديگر خولى بن يزيد اصبحى ، تصميم عزم داد كه سر مبارك امام عليه السّلام را از تن دور كند . وى نيز قدمي چند برفت ورعدتى أو را بگرفت وبازشتافت . شمر گفت : « چه ترسنده مردم كه شما بودهايد ! هيچكس سزاوارتر از من نيست در قتل أو . » وشمشير بگرفت وبرفت وبر سينهء حسين عليه السّلام بنشست . آن حضرت چشم گشود وبر روى أو نظر افكند . شمر را نه آزرم آمد ونه بيمناك شد وگفت : « من از -